خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
86
أخلاق الأشراف ( فارسى )
چون آن بدبخت را در مصاف « 1 » بكشند هيزگان و مخنّثان شهر شماتتكنان « 2 » . . . جنبانند و
--> ( 1 ) . مصافّ ، در اصل جمع مصفّ است . و المصفّ موضع الحرب حيث تكون الصّفوف ( لسان ، « صفّ » ) . در فارسى غالبا به جاى مفرد به كار مىرود . سنائى گويد ( ديوان ، 136 ، مدرّس ) : مُبارز او بُوَد كاوّلِ غزا با جان و تن گيرد * ز كوىِ تن بُرون آيد به شهرِ دل وطن گيرد عَيار آن است در عالَم كه در ميدانِ عشق آيد * مصافِ هستى و مستى همه بر هم زدن گيرد [ عَيار - عَيّار ] . و سعدى آرد ( بوستان ، 250 ، فروغى ) : يكى را كه بينى تو در جنگ پُشت * بكش گر عدو در مصافش نَكُشت ( 2 ) . شماتتكنان . شماتت ، شاد شدن به غم كسى ( بويژه دشمن ) ؛ سرزنش و ملامت كردن ( غياث ) . شمت يشمت شماتا و شماتة به ، فرح بمصيبته ( لسان ، « شمت » ) سعدى آرد ( گلستان ، 90 و 152 ، فروغى ) : « . . . بازاز شماتت اعدا برانديشم كه به طعنه در قفاى من بخندند ، و سعى مرا در حقّ عيال بر عدم مروّت حمل كنند » ، و « بازرگانى را هزار دينار خسارت افتاد . پسر را گفت نبايد كه اين سخن با كسى در ميان نهى . گفت : اى پدر فرمان تراست نگويم و لكن خواهم كه مرا بر فايدهء اين مطّلع گردانى كه مصلحت در نهان داشتن چيست . گفت : تا مصيبت دو نشود . يكى نقصان مايه و ديگر شماتت همسايه . » و شماتتكنان ، صفت حاليّه است يعنى ملامتكنان و سرزنشكنان و در حالى كه شماتت مىكنند . ابن الشبل بغدادى ( 401 - 474 ه . ق . ) گويد : لا تظهرنّ لعاذل او عاذر * حاليك فى السّرّاء و الضّراء فلرحمة المتوّجعين مرارة * فى القلب ، مثل شماتة الاعداء ( ابن القفطى ، انباه الرواة ، 3 / 141 ، قاهره ، ابو الفضل ابراهيم ) نيز ، - شذرات الذّهب ابن عماد حنبلى ( 5 / 134 ، بيروت ، 1350 ه . ق . ) كه شعر را از آن ابو بكر محمّد بن نقطهء بغدادى حنبلى ( وفات ، 629 ه . ق . ) نوشته است . اين ابيات ، رباعى معروف شيخ احمد جام ( وفات ، 536 ه . ق . ) را به ياد مىآورد كه گويد : -